تبليغاتX
دل خون دل نوشته
 
زدل می خوانم واز دل نویسم
 

شهروند گرامي دهكده جهاني نت  سركار خانم يكا صاحب زيباكده «آمده، آمده يار در بگشائيد»  پستي زيبا در رحمت باران نگاشت وشهرندان اين دهكده را به حضور درجشن بارش دعوت نمود.دلخون نيز امتثال امر نمود ودراين پايكوبي شرف حضور يافت وچنين داد سخن راند كه تقديم عزيزان ميكنم:

چه زيبا سخن رانده اي

چه زيبا زباران جان خوانده اي

چه زيبا مرا دعوت خويشتن كرده اي

چه زيبا مرا درحضور خودم از تنم شسته اي

چه زيبا چه زيبا يكا

عزيزا مرا در چيني جشن بارش نگر

كه چون مي شود جسم و روح مرا

تنم در زمين مي رود بي درنگ

وخود پركشم سوي بالا ،يكا

چه زيبا چه زيبا يكا

به يكتائيش روح من آن او

رخ وپيكر وجسم من مال او

به هم چون بيآميختن آن چنين

به روزش جدا ميكنم اين چنين

رخم در زمين ودلم در سما

رود هريكي سوي اصلش الا  

....

 برای دوستان عزیز که برای اولین بار با دلنوشته های دلخون  آشنا می شوند به آگاهی می رساند که دلخون سابقا در پرشین بلاگ باهمین عنوان  «دل خون دل نوشته  »دلنوشته های خود رقم می زد .

  نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 10:38  توسط دلخون  | 

جسمي  خزان خزان

در لابه لاي خاك

تركيب چهره شد

 روحي دوان دوان

بر چهره اي  دميد

تلفيق چهره شد

با تيك وتاك عمر

 تركيب چهره ها

 تبخير در تو شد 

روحي روان روان

از تن گسسته شد

  نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 4:9  توسط دلخون  | 

بهار را بايد لمس نمود از نزديك

وتو

از دورهم ملموسي

باتو

نورافشاني آفتاب نيزجذاب تراست 

  نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 7:30  توسط دلخون  | 

برگ ريزان است ومن

در هجوم سكوت پائيزي

خش خش برگ تنم را مي كنم احساس

كوچه باغ چنار

به پاي رهگذري عاشق

 مي نوازد ساز

چه آشناست سمفوني

ضجه استخوان ديروز است

 مي نگاهم مي كنم گوشش

گوئيا نقش ونواي من در اوست

گوئيا تصوير فرداي من است.

ومن

 حيران اين سمفوني وراهم .

نه حيران

بلكه هم حيران وهم مشتاق مشتاقم  

چرا..؟!؟ زآنرو

كه ازنوساز مي گردد تنم در او

رويشي ديگر كنم زآغوش آن مه رو 

  نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 15:22  توسط دلخون  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM